X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1388

۷۸۶

ستمکار فاسدی زاهد نما ، مسجدی را به تزویر و ریا ، از عارفی بی تفاوت به دنیا ، گرفتی و غصب نمودندی و عوام الناس را بنام خدا سرکیسه همی کردندی ، و روزگار به نفرت عارف که خاری درچشم او بود می گذرانندی….

روزی زاهد خری پیر به حال موت به بازار بردندی تا بفروشد و درمقامات او برجماعت چنین گفتندی که :
این خر،نه هر خریست!
این خر،خر عزیز نبی را برادر است، همشیرزادهٴ خر عیسی بن مریم است، این خر، نه هرخریست!
اسب امام که آمد به جمکران،این خربه محضرش علف تازه خورده است و زاهد درقداسات و مقامات خر همی گفتی، اما مشتری نیافتی. زاهد فکر کردی که بی استفاده نمیرد و کاری را از او برکشد ، او را به مسجدی بردی و با خر آن کردی که نا گفتنی است !!!
درهمان حال عارف بیچاره رابرای نماز مستجلی به مسجد وارد شدی و دید آنچه نباید ببیند.

معترض شده گفت: تف،تف برغیرتت ، در مسجد و این کارها ، زاهد در همان حال بدو گفت : بگذار کارم تمام شود پدرت را پیش چشمت آورم.
ای نابکار کارت به جایی رسیده است که درمسجد خدا تف می اندازی ، آن هم دو بار ؟
آن زمانها گذشت که هرکس هر غلطی دلش می خواست انجام می داد ، بر غیرت مسلمین توهین میکنی و صحن مسجد خدا را به آب دهان نجس میکنی ؟
حاکم شرع را بگویم که بر تو حد بزند.
ای صوفی نابکار ؛ گمان میکنی فرزندان غیور مسلمین می نشینند تا تو تف بر مقدساتشان بیاندازی ، ای وای وا اسلاما که دوره آخر الزمان است ، بزرگان دین را بگویم که فتوا دهند تا آسمان برسرت یک وجب شود.
تو و همین عقاید ظاله توست که جوانان را گمراه کرده و به تف اندازی کشانده است. فقط بگذار کارم با این الاغ تمام شود از کتاب باقی ، کافی ، مافی و تافی حدیث از امام معصوم چنان پیدا کنم که تاکنون هیچ محققی آنرا ندیده باشد و مفسران را بگویم تا چنان تفسیر کنند که دودمانت را برباد دهند ، یا خمس و ذکاتت را بمن میدهی و تابع من می شوی و برای همیشه خفه می شوی یا می کنم آنچه را گفتم ،تو آزادی!!!! که تصمیم بگیری!!!!
که خدا فرموده است که زور و اجباری در دین نیست ، حالا خود تصمیم بگیر و توبه کن و به دامن اسلام بیا!! خوددانی !؟!

ورود به وبلاگ اصلی ما در اینجا...فیلتر شکن و اصل مطلب..